پارت صد و نود و ششم :

عطا با نگاهی مستقیم در چشمان رنگ پریده‌ی عباد نیشخندی زد.
- داره ازت خوشم میاد. معلومه پشتکارمم به تو رفته. هر دومون گیر که میدیم به یکی، تا به خاک سیاه ننشونیمش ول کن نیستیم.
عباد حرف زدن با او را بی‌فایده دید. به پشت چرخید و از ساختمان خارج شد. منتظر ماند تا عطا هم بیرون بیاید و روبرویش بایستد.
- اونی که دنبال نابود کردن بقیه‌ست تویی نه من. علی یه سر ساده به حساب کتابا بزنه، می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    ممنونم عزیزم خسته نباشید. به نظرم عباد به یورش هم نیست فرانک میخواد چیکار کنه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دقیقا. اینقدر که زنان خانواده رو به حساب انسان نمی‌ذاره.🤬

    ۶ ماه پیش
  • فخری

    0

    خیلی عالی خوشم میاد عطا جواب حاضر داره واسه عباد خوب حالشو میگیره ممنون از رمان خوبت فاطمه بانوی عزیز قلمت مانا 🙏🙏💞💞💞💞💞💞 .

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزدلی شما. ممنون از همراهیت🥰❤️

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    خیلی خوب عزیزم مرسسسی

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • پری مامان دخی

    0

    عالی بود دستت دردنکنه عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    قربونتون.❤️

    ۶ ماه پیش
  • م.ر

    1

    زیبا وتوانمند باشی 🤗🤗🤗با اینکه چیزهایی خوبی پشت سر نداشته ولی زبونش خیلی خوبه عطا😅😅😅

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁😁❤️

    ۶ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    عطا چقد دوست داشتنی و مرده ،افروز خیلی خوب بارش اورده

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    افروز عمرشو پای این بچه گذاشته.

    ۶ ماه پیش
  • مریم گلی

    4

    چقدر از حرف زدن عطا خوشم میاد

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۶ ماه پیش
  • راز

    2

    عالی بود مث همیشه خسته نباشید

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • اریادخت

    2

    بانو خسته نباشی چند پارت دیگه مونده

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    فکر کنم چهل پارت.

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    4

    خیلی عالی بود 💜 💜 💜 کاش عباد با حرف عطا سرش به سنگ بخوره یه کم هوای دختراش رو داشته باشه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    کاشکی... ولی با عباد خودخواه سنگدل طرفیم.

    ۶ ماه پیش
  • سوینا

    3

    بیست بیست بود مرسی از پارت زیبا

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نوشنگاهتون❤️

    ۶ ماه پیش
کپی شد!